آوای شعر من

محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
  • ۹۳/۰۶/۰۸
    .
آخرین نظرات

۵۴ مطلب با موضوع «شعر کلاسیک» ثبت شده است

 

 

برای فولادشهر ، شهر لحظه ها و خاطرات ماندگار که هرگز خاطراتش در گذشته ها محونمی شوند.

 

 

حدیث  بیکـــــــــرانی  شهر  فولاد

 

نگینی در جهانی  شهــــــــر فولاد

 

اگر خواهی  که  در وصفت  بگویم

 

عروس اصفهانی شهـــــــــر فولاد

 

دی ماه 1393 داوود جمشیدیان

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ دی ۹۳ ، ۱۱:۲۸
داوود جمشیدیان

  خوابِ عشق

 

 محَوِ رُخِ یار شدم

 در پیِ دلدار شدم

 راهیِ کویَش که شدم

 تشنهٔ دیدار شدم

 چون که نظر کرد مرا

 زود گرفتار شدم

 دست زدم بر رُخَش و

 عاشق و بیمار شدم

 عِشوه کُنان ناز که کرد

 ناز خریدار شدم

 رازِ نگاهش که بگفت

 مَحرَم ِاَسرار شدم

 شَبنمِ برگَش شدم و

 راهیِ گُلزار شدم

 بسته به زنجیرهٔ عشق

 رفته سرِ دار شدم

 بَه که چه بود خوابِ خوشی !

 حیف که بیدار شدم .

 

                           شاعرِ مُعاصر : داوودِ جمشیدیان

 

 

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ دی ۹۳ ، ۱۰:۳۴
داوود جمشیدیان

برای سبز کوه بختیاری  ( سرزمین اجدادی ام  ) که سربلند و استوار و تا ابد درهمجواری خورشید و آسمان جاودان خواهد ماند . 

 

سبز کوه  ای  خطه ی  زیبای  من

جای  داری  در دل شیــــدای  من

بیکرانی  در  نگــــــاهم   با  رُخت

ای  رُخت  افتاده  در رویــای  من

با  شکوهی  در نگــــــاه  هر کسی

جاودانی   در  دل  تنهــــــای   من

چهره ات عشق و  غرور من شده

با وجودت  گشته ای  دنیــــای  من

یادگــــــــــار  قوم  و  اجداد   منی

شب نشینی  در  دل  شبــــهای  من

خیمه   زد  نام  تو در جـــان و دلم

نقــــــــــــش  تو  آینه   پیدای   من

افتخــــــار من تویی ای  عشق  من

یادگار من ، بمان بر جــــــــای من

 

 

دی ماه 1393 داوود جمشیدیان

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ دی ۹۳ ، ۱۰:۲۷
داوود جمشیدیان

  شاهکاری دیگر درشعروادبیاتِ پارسیْ زبانانِ جهان:

 

              پری رویِ بخارایی

 

  شبی  آمد  به  بالینم   ،   کمان ابرویِ   زیبایی

  دو ابرویش هلالِ مَه  ،  دلش از جنسِ  شیدایی

  رُخَش  افتاده  در یادم   ،   نگاهش  کرد  بیتابم

  شگفت و در عجب ماندم  ،  ز چشمانِ اهورایی

  مرا مَحوِ جمالش کرد  ،   قدِ رعنایِ  شِمشادش

  به یغما  بُرد  این  دل  را ،  پری  رویِ بخارایی

  کشیدم دست بر زُلفَش  ،   ندانستم  که  مجنونم

  شدم مغلوبِ احساسم   ،   گذشتم   از  شکیبایی

  بنا کرد  او  تبسّم  را  ،  بدست  آورد  دلِ  ما را

  پریشانی و حیرانی  ،   در آن  بُن بستِ  تنهایی

  ندیدم  من  بسانِ  او   ،   چنین  لیلی رُخی  زیبا

  که عشقش می کشید هردَم  ،  مرا بهرِ تماشایی

  برایِ  دخترِ اُزبک ، زبان  قاصر ز وَصفَش ماند

  ندانستم  چه گویم  من  ،  ز وَصفِ  قدِ  رعنایی

  گشودم دفترِ شعرم ،  که از  آن شب  بگویم من

  بماند  در دفتر  شعرم  ،  وقوعِ  عشقِ  رویایی .

 

                                شاعرمعاصر: داوود جمشیدیان

                                             بهار ۱۳۹۴

                   

 

 


 

موزیک:(شهر خالی ، جاده خالی ، کوچه خالی ، خانه خالی) فوق العاده زیباست ،


شنیدن آن را به مخاطبین گرامی توصیه می نماییم ،  جهت شنیدن موزیک بر روی پلی زیر کلیک کنید .

 

 

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ آذر ۹۳ ، ۱۲:۱۸
داوود جمشیدیان

نجیبی و قشنگی بختیــــــاری


به غُّرش چون پلنگی بختیاری


شجاع و بیکرانی از شهــــامت


نمادِ رَزم و جنگی بختیــــــاری

آذر ماه 1393- داوود جمشیدیان

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ آذر ۹۳ ، ۱۳:۲۷
داوود جمشیدیان

رفتی و داغ هجرت آتش بجـــــــــــــــــان من زد


یک آتش و صد آتش بر استخــــــــــــوان من زد



در خاطرم نگنجد جز عشقِ پاکَت ای دوســـــــت


یـــــــــــــــاد تو خیمه ای بر روح و روان من زد

آذرماه 1393- داوود جمشیدیان

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ آذر ۹۳ ، ۱۳:۲۵
داوود جمشیدیان

آن شب که خواب رفتـم ، مست و خُمار رفتم


گـه فکر یار بودم ، گه سوی یار رفتـــــــــــــم


در باور خیــــــــــــــالم ، آهی به دل کشیدم


افتاده در پی عشق ، من بیقــــــــــــــــرار رفتم

آذر ماه 1393- داوود جمشیدیان

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ آذر ۹۳ ، ۱۳:۲۴
داوود جمشیدیان

شعرِ من دردِ دلِ تنهـــــایی است


آن دلی که ، عاشقِ زیبــایی است


پس بخوان این قصه از دردِ دلـــم


حتم دارم قصه ام رویـــــایی است

آذرماه 1393- داوود جمشیدیان

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ آذر ۹۳ ، ۱۰:۵۴
داوود جمشیدیان

تو چرا شدی عزیزی که دلِ مـــرا رُبودی


دری از بهشت را بر دلِ عـــاشقم گشودی


زدی آتشی بجانم که بنام عشـــــق سوختم


چه کنم که با نگاهت منو عاشقت نمودی؟

آذرماه 1393- داوود جمشیدیان
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ آذر ۹۳ ، ۱۰:۵۴
داوود جمشیدیان

باز امشب من ز عشقت سوختم


آتشی بر جان خود افـــــروختم


درد بی تو بودنم ، جـانم گرفت


شعله بر روحم زد و افــــروختم

مهر ماه 1393 داوود جمشیدیان


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ مهر ۹۳ ، ۱۱:۰۰
داوود جمشیدیان

در خطهِ عشق بی قــرارت شده ام

آواره به دامــنِ دیــــــارت شـده ام

مجنون تو ام ، لیلی گمگـــشته من

دریاب که من عاشقِ زارت شده ام

شهریور ماه 1393 داوود جمشیدیان

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ شهریور ۹۳ ، ۰۹:۳۷
داوود جمشیدیان

بیاجانا که وقتِ رفتــــن آمد


صدای کوچ با دل کندن آمد


بیا تا پرکشیـــم تا سوی معبود


به عشقـــش موقعِ دل بستن آمد


مرداد ماه 1393 داوود جمشیدیان

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ شهریور ۹۳ ، ۰۹:۰۳
داوود جمشیدیان

ز وصف خـالقم شعری بســاختم

شدم عـاشق ، به سویش من بتاختم

بپـــــــــاس دعوتش ، رفتم پی او

چه مشتاقانه ، سوی حق شتـــــافتم

مرداد ماه 1393 داوود جمشیدیان

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ مرداد ۹۳ ، ۰۹:۱۹
داوود جمشیدیان

شبِ میلاد مولایــــم علی است

گل بی خــارِ زیبــایم علی است

تمــــــــــام عالـــــــم و آدم  بدانند

که عشق هر دو دنیــایم علی است

مرداد ماه 1393 داوود جمشیدیان

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ مرداد ۹۳ ، ۰۹:۱۵
داوود جمشیدیان

آنگاه که ملائک و فرشتگان در آسمان و زمین بدنبال زیباترین گلواژۀ عشق می گردند ، کلمۀ (مادر) را می یابند، و آن را بر سیطرۀ زمین و آسمان حک می کنند.


تو ای مادر، رسول مهـــــــربانی

همان زیباتــــــــرین عشق جهانی

وفایت در نگاهت بیکــــران است

هم عشـق انـدر زمین ، هم آسـمانی

مرداد ماه 1393 داوود جمشیدیان

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ مرداد ۹۳ ، ۰۹:۰۸
داوود جمشیدیان

پدر بعد از خدا خالق انسان است ، خالقی بی ادعا ، که اسطورۀ تلاش و مشقت است ، من به عنوان یک نویسنده و شاعرمعاصر کشور، دست  تمامی پدران ایران را می بوسم و بر این بوسه افتخار می کنم.

پدر ، تو بیکران دریای عشقی

ندانستم که از اهــــــل بهشتی

همه بر قلــب من چیزی نوشتند

ولی تو بهتــــــــرینش را نوشتی

مرداد ماه 1393 داوود جمشیدیان

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ مرداد ۹۳ ، ۰۹:۰۷
داوود جمشیدیان

گـم شدم در بحرِ زیبـــــاییِ تو

مات ماندم در تمـاشــــــاییِ تو

عاشقت گشتم ، گُلِ لیلی رُخـم

عـاشقِ چشمِ اهــــــــــوراییِ تو

ای که در فِکر و خیالـم شده ام

در شگفتِ قدِ رعنـــــــــاییِ تو

بیقرار ، در هوسِ وصـــــلِ توام

خواهم آمد ، به تمنــــــــاییِ تو

نیست در بـــــاورِ من عشقِ کسی

جز به عشـــــــق و دلِ شیداییِ تو

کاش می گفتــــم برایت قصه ای

قصه ای از شبِ رویـــــــــایی تو

آرزویم هـــــــم این شد که شوم

مونسِ آن غمِ تنهـــــــــــــاییِ تو


مرداد ماه 1393 داوود جمشیدیان

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ مرداد ۹۳ ، ۱۲:۴۲
داوود جمشیدیان

در حَسرَتِ نگاهَت تا صُبح ناله کَردَم


مستی سراغم آمد ، یاد پیالهِ کَـــردَم


نقشِ نگاهت افتاد در باورِ خیــــــالم


بهرِ وصالِ رویت یادی دوباره کـردَم


مرداد ماه 1393 داوود جمشیدیان

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ مرداد ۹۳ ، ۱۲:۳۰
داوود جمشیدیان

باز امشب بی قراری می کنم


ناله از درد جدایی می کنـــم


گــرچه با نامم غریبی می کنی


با غریبان آشنــــــــایی می کنم


مرداد ماه 1393 داوود جمشیدیان

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ مرداد ۹۳ ، ۰۹:۱۷
داوود جمشیدیان

راهی دگر نمانده تا ســــاحلِ نِگاهت


کشتیِ من شکسته در بحر بیکــــرانت


سرگشته و پریشان از موج ها گــریزان


ماندم چه چاره سازم با عشقِ بیقـــرارت


مرداد ماه 1393 داوود جمشیدیان

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ مرداد ۹۳ ، ۰۹:۱۶
داوود جمشیدیان

قصه عشقت نگاهی ساده بود


میِ نخورده باده ام افتـاده بود


خواستم تا باده را پیدا کنــــم


باده در دستِ دلِ دلـــداده بود


مرداد ماه 1393 داوود جمشیدیان

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۲ مرداد ۹۳ ، ۰۹:۱۵
داوود جمشیدیان

تا ابد با عشــــــــــق تو دیوانه ام


جــز تو ، من با هر کسی بیگانه ام


عــــــاشقان مأوای دل دارند ولی


من فقط در این جهان بی خــانه ام


مرداد ماه 1393 داوود جمشیدیان

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ مرداد ۹۳ ، ۰۹:۱۴
داوود جمشیدیان

روزِ مَبعَث، انتخابِ خــــــــاتم است


پاسخی اندر جوابِ خــــــــاتم است


بهترین روزِ محمد در نگاه امتش


جلوه نورِ خدایی آفتـــــابِ خاتم است


مرداد ماه 1393 داوود جمشیدیان

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ مرداد ۹۳ ، ۱۲:۴۷
داوود جمشیدیان

عقل و هوشم را ربوده عشقِ آریایی ام


راه را بر من گشوده عشقِ آریــــایی ام


آمد از بهرِ ضیافت گشته مهمانِ دلــــم


در دلم جا خوش نموده عشقِ آریایی ام


مرداد ماه 1393 داوود جمشیدیان

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ مرداد ۹۳ ، ۱۲:۴۰
داوود جمشیدیان

با نگــــــاهِ تو سکوتِ من شکست


روی مــاهت در دلِ من نقش بست


عشق من با نامِ تو اُلفت گــــــرفت


عاشقت شد جز به عشقت دل نسبت


تیر ماه 1393 داوود جمشیدیان

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ تیر ۹۳ ، ۰۹:۴۹
داوود جمشیدیان

با نگاهت عشقِ من آغاز شد


با تَبسُم لحظه ها دَمســـاز شد


بوسه هایت اوجِ عشقِ ما شدند


اشکهایت در دلم غَمســــاز شد


تیر ماه 1393 داوود جمشیدیان

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ تیر ۹۳ ، ۰۹:۴۸
داوود جمشیدیان

بیقرار و مهــربانی عشقِ من


در دلم آرامِ جانی عشقِ من


نام تو افتاده در عُمقِ دلــــم


در نگاهم بیکـــرانی عشقِ من


تیر ماه 1393 داوود جمشیدیان

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ تیر ۹۳ ، ۰۹:۱۹
داوود جمشیدیان


نازنین دلبر من ، دخترِ رویـــــایِ من است

قصة عشقِ منو ، مونسِ غم هـــایِ من است

با حضورش زده خیمه به نگـــــاهِ شبِ من

شب نشینِ شبِ من در شبِ تنهایِ من است

خیره گشتم به نگـــاهش به شگفت آمده ام

که چرا مات شده محوِ تماشــــــایِ من است

آتشِ عشقش زده شعله به اعمـــــــــاقِ دلم

بی سبب نیست که او عشقِ شکیبایِ من است

نیست در خاطــــــــــر من جز به نگاهِ رُخ او

در گلستــــــانِ جهان آن گُلِ زیبایِ من است

خیمه زد در دلـــــــم و جای گرفت در نظرم

همچو آیینة پاکـــــــیست که پیدایِ من است

در خیالم همه دم نقشِ رُخش جلوه گـر است

بــــــاورم گشت که او دیده و دنیایِ من است


تیر ماه 1393 داوود جمشیدیان

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ تیر ۹۳ ، ۰۹:۰۳
داوود جمشیدیان


در کویرِ تشنگی هـــا سوختم

آتشی بر جان خود افروختــم

تشنه بودم لیک با یـــادِ تو من

چشم بر راه تو من می دوختم


تیر ماه 1393 داوود جمشیدیان

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ تیر ۹۳ ، ۰۹:۲۹
داوود جمشیدیان


بار دیگر دل هوایت کرده است

با نوای خود صدایت کرده است

زنده می گــــــردد دلم با عشقِ تو

یادی از کوی و دیـارت کرده است


تیر ماه 1393 داوود جمشیدیان

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ تیر ۹۳ ، ۰۹:۲۵
داوود جمشیدیان


بی تبسُم هـای تو بیگــــانه ام

بی نگــاهت خسته و ویرانه ام

با تو بودن قصة عشق من است

بی تو بودن عــــاشقی دیوانه ام


تیر ماه 1393 داوود جمشیدیان

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ تیر ۹۳ ، ۰۹:۲۴
داوود جمشیدیان

بهترین حسِ عاشق حسِ گذشتن از مرزِ بیقراریست


شوقیست مرا که آیم ، در قلب و خانۀ تو

همــــــــــــواره می نوازم ، با هر ترانۀ تو

بیگــــــــانه گر شوم من با مِهرِ خوبرویان

حسی به کس ندارم جـــــــــــز با بهانۀ تو

در باورِ خیـــــــــــــــــالم از خاطرم نرفته

آنگــــــــــــــاه که در خیالم آمد زمانۀ تو

در کوی دلنـــــــــــــوازان راه گُذر نباشد

ما را گُذر ندادند جــــــــــــــــز با نشانۀ تو

دیوانه وار چو مجنون افتــــــــاده ام پیِ عشق

تا لیلی ام بیــــــــــــــــــــــــابم در آشیانۀ تو

از مرزِ بیقـــــــــــــــراری با خونِ دل گذشتم

آرامشی گــــــــــــــــــــــرفتم در بیکـرانۀ تو


تیر ماه 1393 داوود جمشیدیان

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ تیر ۹۳ ، ۰۹:۲۱
داوود جمشیدیان

 

 

خستهِ گشتـم زِ پریشانیِ خود

 

مات و مبهوت زِ ویـرانیِ خود

 

روزگارم همه شد فکـر و خیال

 

چه کنم؟ با غمِ حیــــرانیِ خود

 

خرداد 1393 داوود جمشیدیان

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ خرداد ۹۳ ، ۰۹:۲۵
داوود جمشیدیان

برای رویا دختری که اوجِ خواستن را در نگاهِ پر احساسش یافتم.


رویایِ من جانی بخوا تا جــــان نهم بر جــای تو


گُم گشته ام در کویِ تو ، افتــاده ام در پـــایِ تو


در انتظارِ دیدنت بی تـــــــــاب می گردد دلـــم


شوقت دلــــــــم را می کِشد تا گُنبد مینــــایِ تو


چون زورقِ بشکسته ای در بحرِ تو سر گــــشته ام


با موجها سر می کنم در بیکــــــــــران دریایِ تو


وقتی نگاهم می کنی محوِ نگـــــــاهت می شوم


مَست و خرابت می شوم با قـــــــــامتِ رعنایِ تو


شوقت اگر برقی زند سوزی نهد اندر دلــــــــــم


ترسم بسوزاند مرا آن وَصفِ بی همتــــــــایِ تو


داوود را بنگر که چون آواره ای بی خـــــــانمان


سر در گریبانش نمود عشقِ جنون فـــــــــرسایِ تو


خرداد 1393 داوود جمشیدیان

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ خرداد ۹۳ ، ۰۹:۱۹
داوود جمشیدیان

عشقِ او اوجِ سکوتم را شکست


مهرِ او در قلبِ پاکـم نقش بست


مست گشتم با نگــــــاهِ سَرکشش


کز نگاهش جز به عشقـم دل نسبت


خرداد 1393 داوود جمشیدیان

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ خرداد ۹۳ ، ۰۹:۱۴
داوود جمشیدیان

بَه چه شبی! شب شبِ مهتابی است


چشــــــمِ دلم غرقِ تماشایی است


قــــــاصدِ شب نغمه چنین دادســر


شب شبِ مرگِ غم تنهــــایی است


خرداد 1393 داوود جمشیدیان


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ خرداد ۹۳ ، ۰۸:۴۸
داوود جمشیدیان

دلم افسرد ، ز داغِ گُلِ سُرخ


ناله سر دادم به باغِ گُلِ سُرخ


در فراغِ هجر گُل سوخت دلم


شدم آواره  ، به راغ ِگُل سُرخ


خرداد 1393 داوود جمشیدیان

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ خرداد ۹۳ ، ۱۱:۳۰
داوود جمشیدیان

بر بلندایِ جهــــان نام علی است


زینتِ هفت آسمان نام علی است


عشقِ او در دل چه غوغــا می کند


شور و عشقِ عاشقان نام علی است


خرداد 1393 داوود جمشیدیان

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ خرداد ۹۳ ، ۱۰:۴۱
داوود جمشیدیان

 نگـذارید که فراموش شوم


در نگــاهِ همه خاموش شوم


بگذارید که در اندیشة خود


بنویسم که هم آغوش شدم


خرداد 1393 داوود جمشیدیان

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ خرداد ۹۳ ، ۱۰:۳۱
داوود جمشیدیان

دلِ تنگــــــــم هوای یار کرده


هــوای دیدنِ دلـــــــدار کرده


شدم مشتـــــــــاقِ دیدارِ رخِ او


که عشقِ او مرا بیمــــــــار کرده


به خوابِ زلفِ مشکینش که رفتم


مــــرا از خوابِ خود بیدار کــرده


نگـــاهم کرد و مجذوبش شدم من


زعشقِ دیگــــــــــری بیـــزار کرده


به بستـــــــان و به دشتِ بیقــــرارش


خودش را چون گلِ بی خـــــار کرده


خرداد 1393 داوود جمشیدیان

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ خرداد ۹۳ ، ۱۰:۲۰
داوود جمشیدیان

 

مَست گشتم ، اشتیاقم سرگـرفت

شوقِ دیدارت مرا در برگــــرفت

زنده شد دل در هــــوایِ وصلِ تو

مرغِ عشقت در خیـــــالم پَر گرفت

مات و سرگــردان در امواجت شدم

کشتی ام در بَحرِ تو لنگـــــر گرفت

درسِ عشــــــق آموختم در مکتبت

امتحانم نمرة برتــــــــــــــر گرفت

خواستن را در نگـــــــــــاهت یافتم

از نگــــــــاهت نکته های تر گرفت


خرداد 1393 داوود جمشیدیان

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ خرداد ۹۳ ، ۰۹:۵۷
داوود جمشیدیان

 

 

 

 

نسیمِ عــــــاشقی بوی تو دارد

 

نشــان از قــامت و روی تو دارد

 

چو مشغولِ نیایش گــردم امشب

 

رُخَــــم در قبله رو سوی تو دارد

 

اردیبهشت 1393 داوود جمشیدیان

 

 

 

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۱ ۰۹ ارديبهشت ۹۳ ، ۰۹:۲۲
داوود جمشیدیان



محو نگــــاهت شدم در هَوَسِ روی تو


کاش که می آمدم در پی و در سوی تو


نِکهت تو بر دلـم بویِ خوشی دست داد


مست شــــدم از رُخ و از نَفَس و بوی تو


اردیبهشت 1393 داوود جمشیدیان

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ ارديبهشت ۹۳ ، ۰۸:۵۰
داوود جمشیدیان



داغِ تو آتش بجانم می زند


آتشی بر استخوانـم می زند


تازه می گردد فراغِ هجرِ تو


شعله بر دردِ نهـــانم می زند


اردیبهشت 1393 داوود جمشیدیان

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ ارديبهشت ۹۳ ، ۰۸:۴۹
داوود جمشیدیان



در سکوتِ شب دلــم یادِ تو کرد


تا سحـر در خواب فــریادِ تو کرد


ناله می کرد در فـــــــراغِ هجرِ تو


یادی از هــــر لحظة شادِ تو کــــرد


اردیبهشت 1393 داوود جمشیدیان

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ ارديبهشت ۹۳ ، ۰۸:۴۸
داوود جمشیدیان


 

در آسمــــانِ عشقت پـرواز می کنم من


هــــر لحظه را بیادت دمساز می کنم من


پر می کشم به کویت تا در طوافِ رویت


همچون کبوترِ عشق پربــــاز می کنم من

 

اردیبهشت 1393 داوود جمشیدیان

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ ارديبهشت ۹۳ ، ۰۸:۴۷
داوود جمشیدیان



در بـــــــــاورِ خیالم نامِ تو نقش بسته


در پای عشقِ پاکت یک عاشقی نشسته


از بهرِ وصلِ رویت بی تاب و بی قرارم


از بس که بی قــرارم بال و پرم شکسته


اردیبهشت 1393 داوود جمشیدیان

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ ارديبهشت ۹۳ ، ۰۸:۴۶
داوود جمشیدیان


باز از تنهاییِ خود خستـــــــه ام


همچو مرغی در قفس پر بسته ام


بـــــــاز با اندیشة رویــــــایی ام


من به آزادی خود دل بستــــه ام


در هـــــوایت بی قراری می کنم


چون به عشقِ رویِ تو وابستـــه ام


گوشه گیــــری عادتی دیرینه شد


در کنار و گوشه ای بنشستـــــه ام


بـــــانگِ عشقِ تو صدایم می زند


لیک عــــــاشق پیشه ای وارسته ام


دل بـُــــــــریدن از قفس شد آرزو


بر خیـــــــــالش سالها دل بسته ام

 

اردیبهشت 1393 داوود جمشیدیان

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۲:۳۵
داوود جمشیدیان


 

کـــــاش می شد در دلِ تو لانه کرد


دوری از عشـــــــقِ تو را ویرانه کرد


کاش می شد در طوافِ شمع سوخت


شِکوِه هـــــــــایی از دلِ پروانه کـرد


کــــاش مجنون می شدم در وصلِ تو


چـــــــــاره ای بر این دلِ دیوانه کـرد


کــــــاش می شد دستهایت را گرفت


دست بر مویت کشید و شــــــانه کرد


کـــــــــاش با عشقِ تو عاشق می شدم


کاش می شد عشق را افســـــــــانه کرد

 

اردیبهشت 1393 داوود جمشیدیان

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۲:۱۱
داوود جمشیدیان

 

 

 

 

زندگـــــیِ من بجـز سختی نبود

 

قصه ای جز فقــر و بدبختی نبود

 

روزها با فکـــــر خود می ساختم

 

شب که می شد بر تنم رختی نبود

 

آهِ ســـــــردی می کشیدم از دلـم

 

چاره ای جز صبر و سر سختی نبود

 

موقع خوابم که می شد در سکوت

 

فـــــــرصتی و فکــری و وقتی نبود

 

نا امید از آرزوهـــــــــا می شـــدم

 

گریه هـــــایم وقت و بی وقتی نبود

 

می بــُـریدم دِل ز هـــــــر وابستـگی

 

شــــوقِ حـــق بود و ولی سختی نبود

 

اردیبهشت ماه 1393 مجنون بختیاری

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۰:۲۹
داوود جمشیدیان

مادرم یک زن روستایی بود، فرشته ای از نسل فرشتگان، برای مادرم که معنی عشق را فقط در نگاه او یافتم.

 

 

 

نوای مادرم

 

شکوه عشـــــق را من ، در نوای مــــــادرم دیدم

 

 

وفـــایی را اگر دیـــدم ، وفـــای مـــــــادرم دیدم

 

 

 

نوایی خوشتــــر از صوتش در این دنیـــا ندیدم من

 

 

که اوج مهـــربانی را ، صـــــدای مــــــادرم دیدم

 

اگر جان ارزشــی می داشت که آن را من فـدا سازم

 

 

تمـــام هستی خود را ، فــــدای مـــــــادرم دیدم

 

 

 

عجب آرامــــشی دیــدم در این دنیــــای رویــایی

 

 

که من آرامشــــم را ، در لـــوای مــــــادرم دیدم

 

 

 

اگر در خـــاطرم هر دم هــوای عشــــق سر می زد

 

 

چه عشقی بود که آن را ، در هوای مــــــادرم دیدم

 

 

 

سرودم شعــــــر زیبایی بپـــاس لطـــف و ایثارش

 

 

که من این شعــر زیبـا را ، برای مــــــــادرم دیدم

 

 

 

خـــــدایا روح پاکـــــش را به شادیهـــا مزیّن کن

 

 

چــه فضــل و هیبتی من، در خدای مــــادرم دیدم

 

                             

 

 

اسفند ماه1392 مجنون بختیاری

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ اسفند ۹۲ ، ۲۰:۴۰
داوود جمشیدیان

 

 

 

 

 

رُخت رنگ گــل یاس بهاریست
 
نگــاهت جلوه ای از بیقراریست

 

 

سکــوتت معـنی بسیـــار دارد
 
تجلیــگاه عشــق ماندگـاریست

 

 

 

اسفند ماه 1392 مجنون بختیاری

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ اسفند ۹۲ ، ۲۰:۲۷
داوود جمشیدیان

ایذه شهری با قدمتی دیرینه و تمدنی کهن که در قلب تاریخ ایران برای همیشه جاودان است.

 

 

 

شهر من ایذه

 

 

 

 

عجــب آب و هـوایی دارد ایــــذه
 
شمیـــم دلــــربایی دارد ایــــذه
 

 

 
اگــر جویی صفــات نیـــک آن را
 
مــــرام با وفــــایی دارد ایــــذه

 

 
 
سر آمـــد از نگــاه دینـــداریست
 
دلای بــا خــــدایی دارد ایــــذه
 
 

 

وفـــــای مردمش در مهـربانیست
نــــــوای آشنــایی دارد ایــــذه
 
سرافراز از شکـــوه و استــواریست
به مُنگشتش صفـایی دارد ایــــذه
 

 

ترنــم های بارانش چه زیبـــاست
به زیبــــایی نگاهی دارد ایــــذه
 

 

صـدای چشمه سارانش بلـند است
سکـــوت پرصدایی دارد ایـــــذه
 

 

 

ببــــالد بختــیاری از وجـــودش
چـه فرهنگ و سرایی دارد ایــــذه 
 

 

ز وصــف شهر خود شعری سرودم
عجــب شعر و نوایی دارد ایــــذه

 

اسفند ماه1392 مجنون بختیاری

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ اسفند ۹۲ ، ۲۰:۱۰
داوود جمشیدیان

          آتشِ عشق



  یک شــب به یــــــار گفتم ،ای یاردلنوازم


  باعشــــقِ آتشینت،اکنون چه چاره سازم ؟

  گفتـا کـــه خواهـم آمـد ، تا  بـیـکرانـۀ  تـو


  گفتـــم به بزمِ من آی ، ای عشــقِ پاکـبازم

  گفتا که در نگــاهت ، هر لــحظه در خیالی


  گفتـــم  که در طوافَت ، در راز و در نیازم

  گفتا که درهـــــوایت ، بی تاب و بی‌ قرارم


  گفتــــــــم تحمــلی کن ،  تا چاره‌ای بسازم

  گفتا که عابـــــدی باش ، بر خاکِ دلنوازان


  گفتــــــــم بر آستانت ، پیــــوسته در نمازم

  گفتا که راه سختیست ، در راهِ عشق رفتن


  گفتـم به کویَت ای یار،سهل است گر بتازم .
 


                          شاعر معاصر: داوود جمشیدیان ( مجنون بختیاری )

                                        

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ اسفند ۹۲ ، ۲۰:۱۴
داوود جمشیدیان